الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
46
الغدير ( فارسي )
و مسور نيز از مدعوين بود پس مروان هنگام گفتگو با ايشان گفت : به خدا كه براى ساختن اين خانهام يك درهم و بيشتر از مال مسلمانان خرج نكردهام مسور گفت اگر غذايت را مىخوردى و چيزى نمىگفتى برايت بهتر بود تو با ما به جنگ افريقيه آمدى و از همه ى ما اموال و كمك كاران و بردگانت كمتر بود و بارت سبكتر ، پس پسر عفان - عثمان - خمس افريقيه را به تو بخشيد و تو را كارگزار صدقات گردانيد و تو اموال مسلمانان را برگرفتى . مروان شكايت او را به عروه برد و گفت با آن كه من او را اكرام مىكنم با من درشتى مىنمايد . ابن ابى الحديد در شرح 1 / 67 مىنويسد : عثمان بفرمود تا صد هزار سكه از بيت المال به مروان دادند و دختر خويش ام ابان را به همسرى او در آورد و زيد بن ارقم مأمور بيت المال با كليدهاى بيت بيامد و آن را پيش روى عثمان نهاد و بگريست عثمان گفت : گريه مىكنى كه من صله ى رحم كردهام گفت نه ولى گريه مىكنم چون به گمانم تو اين مال را عوض مالى گرفته اى كه در روزگار پيامبر در راه خدا خرج كردى . اگر صد درهم نيز به مروان بدهى زيادى است . گفت : پسر ارقم كليدها را بينداز كه ما كسى جز تو را پيدا مىكنيم . و بو موسى با ثروتهائى كلان از عراق بيامد و همه ى آنها را عثمان ميان امويان بخش كرد . و حلبى در سيره 2 / 87 مىنويسد : از جمله امورى كه مقدمه ى نكوهش عثمان گرديد آن بود كه وى به پسر عمويش مروان بن حكم صد هزار و پنجاه اوقيه ببخشيد . مروان و چه مروانى در ص . . . . گذشت كه مطابق اخبار صحيح پيامبر پدر او را با آن چه از صلب وى بدر آيد لعنت كرد و همان جا گفتيم كه مطابق خبر صحيح ، عايشه به مروان گفت : پيامبر پدرت را لعنت كرد پس تو خرده ريزه اى از لعنت خدائى . و حاكم در مستدرك 4 / 479 از طريق عبد الرحمن بن عوف روايتى آورده و حكم به صحت آن كرده كه به موجب آن : در مدينه براى هيچ كس فرزندى زائيده نمىشد مگر آن را به نزد پيامبر مىآوردند پس چون مروان بن حكم را بر او